تبليغات X

چهارشنبه 23 دي 1388

قاعدين

بسم الله الرحمن الرحيم

 لَا يَسْتَوِى الْقَعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِى الضَّرَرِ وَ الْمُجَهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِينَ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَعِدِينَ دَرَجَةً وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِينَ عَلَى الْقَعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً  

  مؤمنانى که بدون عذر و ضرر (مثل بيمارى و معلوليّت) از جهاد بازنشسته‏اند، با مجاهدانى که با اموال و جانهاى خويش در راه خدا جهاد مى‏کنند، يکسان نيستند. خداوند، جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان (از جنگ) به درجه‏اى برترى داده است. خداوند همه مؤمنان را وعده‏ى (پاداش) نيک‏تر داده است، ولى خداوند مجاهدان را بر وانشستگان، با پاداش بزرگى برترى داده است. 

 95 - نساء

قاعد برعکس قائم مي‌باشد يعني نشستگان

قاعدين يعني نشستگان اما در بررسي حوادث دوران حکومت علي عليه السلام به 3 سه گروه بر مي‌خوريم که آنها را بعنوان

ناکثين ، فاسطين و مارقين مي‌شناسيم

ناکثين: همان پيمان شکنان هستند که سردار آنها طلحه و زبير مي‌باشد که جنگ جمل را بوسيله عايشه و ديگر غرق دنيا شدگان و چرپ آن ديده و عيش گزيده‌ها با توطئه معاويه براه انداختند

و سير ه اين افراد براي هميشه تاريخ عبرت انگيز است و البته هر سه گروهي عليه امير مومنان دست به جنگ و خونريزي زدند عبرت است بنظر حقير گروه چهارمي هم که مي‌خواهم معرفي کنم باز همين مورد بر آنها نيز صدق مي‌کند هرچند بعضي اين مورد را پشت گوش انداخته‌اند ولي نمي‌شود در نظر نگرفت!

قاسطين: شورشيان شام به رهبري معاويه و همفکران عمرو بن عاص و همکاري مروانيان بودند که شاخصه جنگشان صفين است که بيش از 3 سال علي عليه‌السلام را درگير اين جنگ کردند

مارقين: اين گروه که به خوارج معروف شدند و جنگ بر عليه آن هم نهروان مي‌باشد نشانه اصلي اين افراد تعصب خشک و خالي و بقولي خشک مغزاني بودند که پيشاني آنها از عبادت داغ بسته

و شبها به احياء و تهجد مشغول و روزها به روزه طي مي‌کردند! اما روزه و نماز بي معرفت!نشستگان به بهانه‌هاي مختلف به فتنه كمك مي‌كنند!

جزء مولاي متقيان علي عليه‌السلام هيچکس جرات گردن زدن آنها را ندارد و حتي خود امير هم مي‌گويد که کسي بعد از من با آنها طرف نشود!

اما اين دسته بندي کامل نيست يعني تمام گروه خواص را شامل نمي‌شود هرچند که سه گروه عمده و شايد 99 درصدي خواص را در بر مي‌گيرد

اين سه گروه قائمين هستند و مقابل هر سه اينها گروهي قرار دارد که قاعدين مي‌ناميم يعني نشستگان! البته نشستگان بخاطر عذر و بيماري با نشستگان منافق تفاوت دارد.

بايد متاسف بود که ضرباتي که اين گروه به اسلام مي‌زنند در نظر نمي‌آيد و گاهاً يک عده بنام توصيه اخلاقي روش اينها را ترويج و تبليغ مي‌کنند.

در تمام فتنه‌ها و دعواها گروهي عافيت طلب شده و کنج عزلت گزيده و قاعد و غايب مي‌شوند

خوش باوري است که اگر اين توصيه‌ها را اخلاقي و اسلامي نام بگذاريم

هرچند اجازه داده نمي‌شود که با آنها ستيز کرد چون ستيز نمي‌کنند و چون در ميدان نيستند پس اسلام با آنها برخورد نمي‌کند اما اين هم خيلي بي‌انصافي است که اينها را مسلمان ناميد و از خواص خوب ، اينها يک عده بز دل هستند که بيشتر به پيکر اسلام با سخنان خود و رفتار خود خدشه وارد مي‌کنند

کساني که در فتنه‌ها مي‌نشينند و ساکن مي‌شوند در قرآن مورد غضب و ملامت هستند نه مورد تشويق و تکريم.

اينها ذليل و خار شمرده شده‌اند و در آيه 86و87سوره توبه آمده البته آيات بعدي نيز اين موضوع تاکيد شده است

وَإِذَآ اُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَاِمنُواْ بِاللَّهِ وَجَهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَئْذَنَکَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَکُن مَّعَ الْقَعِدِينَ‏ *
رَضُواْ بِأَن يَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ‏ *

و هرگاه سوره‏اى نازل شود که به خداوند ايمان آوريد و همراه پيامبرش جهاد کنيد، صاحبان ثروت (منافقان)، از تو اجازه‏ى مرخصى (براى فرار از جبهه) مى‏خواهند و مى‏گويند: ما را واگذار تا با خانه‏نشينان، (آنان که از جنگ معافند و بايد در خانه بنشينند) باشيم.
آنان راضى شدند که با متخلّفان و خانه‏نشينان باشند و بر دلهاى آنان مُهرزده شده است، از اين رو نمى‏فهمند.

و مورد ملامت قرار مي‌گيرند

بعضي مي‌گويند چون اسلام با آنها نجنگيده پس اينها مسلمان هستند و گاهي هم به خوب و احسن ياد مي‌شوند جاي بسي تعجب و تاسف مي‌باشد.

پس ناصحين پدارنه کردن و کنج خانه نشيني و حرکت نکردن در اسلام جايي ندارد، حيف که کسي که دست به شمشير نمي‌برد قابل گردن زدن نيست ولي حق‌شان اين است.

شما ابوموسي‌اشعري را چگونه توصيف مي‌کنيد آيا نقش او کمتر از عمروعاص است مسلم نيست پس با اين زاويه نگاه اينها را نبايد در صف دوستان نشاند  يا شناخت.

اصلاً اگر اين شخص نبود آيا اصحاب علي عليه اسلام چنين بي‌بصيرتي بخرج مي‌دادند!

گاهي اين سکوتها بيشترين فريادها را بهمراه دارد گاهي اين سکوتها باعث خطاي ديگران مي‌شود ديگراني که البته کمي خوش باور هستند و گاهي ساده انديش و گاهي هم دشمن را دست کم مي‌گيرند.

سعد بن ابي وقاص

محمد بن مسلمه

و ابومسعود انصاري و..... جز اين دسته هستند

 

اينها گاهي با سکوت خود دو طرف فتنه را که يکي حق و ديگري باطل است را هردو باطل دانسته و خود را حق مي‌دانند ولي عمل آنها باعث مي‌شود که عملاً در جبهه باطل باشند و اينها هيچگاه در جبهه حق نبودند و نخواهند بود و بايد در نظر داشت که در دلهاي آنها يک نفاق وجود دارد و همين باعث مي‌شود که در فتنه‌ها سکوت کنند اين بخاطر اين نيست که حق را نشناسند!

هرچند که اسلام با آنها برخورد نکند و در برابرشان ساکت باشد ولي اين سکوت به معناي حق بودن اين فتنه انگيزان نيست! چرا فتنه انگيز چون با سکوت خود باعث ادامه فتنه شده و جبهه حق را سست مي کنند گاهي اين منافقين با نشستن خود مي‌خواهند حرف خود را به کرسي بنشانند

که کم خطري نيستند اينها يعني با سکوت و يا سخنان مثلاً ناصحانه و  پدرانه خود در اصل همان شمشير مي‌شوند اگر محمد بن عمر در قيام امام حسين سکوت نکرده بود افراد زيادي منحرف نمي‌شدند

در هرحال گاهآ هم براي انتقام کشي اين نفاق را بخرج مي‌دهند

و گاهي هم بخاطر حسادت

و شايد هم براي همه موارد گفته شده

در هرحال نتيجه کارشان يکسان است و ما بايد وقتي چنين سفارش کنندگاني داريم خيلي هوشيار باشيم که از آنها پشت پا نخوريم

خدا این جماعت را هدایت و اگر قابل هدایت نیستند ریشه کن فرماید

آمین یا رب القادرین

|لينك ثابت| نوشته شده توسط علي اكبري در ساعت 12:04از موضوع :اجتماعي ارسال نظر . 1 نظر وجود دارد

يكشنبه 13 دي 1388

فروتني

بنام خالق بی ادعاها

وَلَوکانَتِ الأنبِیاءُ أهلَ قُوََّةٍ لاتُرامُ؛ وَ عِزةٍ لاتُضام وَ مُلکٍ تُمَدُّ نَحوَهُ اُعناقُ الَّجالِ؛ وَ تُشَدُّ اِلَیهِ عُقَدُالرَّجال لَکانَ ذالِکَ اُهوَنَ عَلَی الخَلقِ فی الاِعتُبار

وَاُبعَدَ لَهُم فی الاِستِکبارِ(الاِستکثار) وَلا مَنُو عَن رَهبَةٍ قاهِرَةٍ لَهُم، اَو رَغبَةٍ مائِلَةٍ بِهِم، فَکانَتِ النِّیّات مُشتَرَکَةً وَالحَسَناتُ مُقتَسَمَةً

نهج البلاغه؛ کوتاه سخنی از خطبه ١٩٢ یا قاصعه

اگر پیامبران الهی دارای هیبتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمی‌داشت و توانایی و عزتی می‌داشتند که هرگز مغلوب نمی‌شدند و سلطنت و حکومتی می‌داشتند که همه چشمها به سوی آنان بود از راه‌های دور بار سفر بسوی آنان می‌بستند{اعتبار و ارزششان} در میان مردم اندک بود و متکبران در برابرشان سر فرود می‌اوردند و تظاهر به ایمان می‌کردند از روی ترس و یا علاقه‌ای که مادیات داشتند.

در آن صورت {نیتهای خالص} یافت نمی‌شد و اهداف غیر الهی در ایمانشان راه می‌یافت و با انگیزه‌ای گوناگون به سوی نیکی‌ها می‌شتافتند.از اعا تا عمل خیلی راه است

در ابتدای این خطبه بسیار طولانی حضرت علی علیه السلام اشاره خوبی دارد که من از نوشتن عربی آن گذشتم و آن اینکه در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و اراده قوی گر چه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد و با قناعتی که دلها و چشمها را پرسازد و هرچند فقیر و نداری ظاهری آنان چشم آنان چشم و گوشها را خیره سازد

و در ادامه می‌فرماید خداوند سبحان اراده کرد پیروان پیامبران و کتب آسمانی و صدیقین با فروتنی در عبادت تسلیم در برابر فرمان حق و اطاعت محض فرمانبرداری با نیت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد و اهداف غیر حدایی در آن راه نیابد که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگ‌تر باشد ثواب و پاداش آن گرنبهاتر خواهد بود.

این قسمت کوتاه خطبه قاصعه را خوب در ذهن نگهدارید و من پیرامون آن در پرانتز بگویم که این سخنرانی در روی پشت اسب و در سال 40 هجری برای خار شمردن(قاصعه) ارزشهای دوران جاهلی و قریش ایراد گردیده است، کمی بخودمان نهیب بزینم که پیامبر برای چه ارزشهایی آمده و ما با چه ارزشهایی داریم زندگی می‌کنیم!؟

البته در کل خطبه بی اندازه نکته وجود دارد اما در همین چند خط هم یک عالمه حرف است انسان را به لزره وا می‌دارد که من می‌خواهم به کوتاه نکاتی اشاره کنم.

ابتدا اراده و عزم قوی پیامبران یک ارزش برشمرده شده متاسفانه ما گاهاً و اشتباهاً به آن غد و سرسختی می‌گویم فرق این دو یعنی اراده و عزم قوی با غد بودن این است که یکی بر گفته و حق پافشاری می‌کند و دیگری بر مشتبه یا اشتباه، چرا وقتی در یک گفته اراده می‌کنید که حق است بر خود ترس راه می‌دهیم و از آن کوتاه می‌آیم و توجیه باطل مصلحت و ... روی آن می‌گذاریم

به اراده یک پیر مرد حق شناس و حق گو از صالحین توجه کنیم می‌بینید که با درس گرفتن از همین مکتب در کمال سادگی یک اراده پولادین دارد و همین اراده اوست که یک انقلاب را ایجاد می‌کند چون حقیقت را پیدا کرده و هیچ از آن کوتاه نمی‌آید اگر می‌خواست مصلحت اندیشی کند که بهتر بود مثل خیلی از علمای دیگر در خانه می‌نشست و به فقه و اصول و... می‌پرداخت ولی قیام کرد بر علیه زر و زور و استبداد و استعمار و استثمار و دیدید که با همین اراده قوی عزیز شد و پیروز

کاری که او کرد یک نمونه کار پیامبر گونه است پیامبر اسلام وقتی دعوت به اسلام می‌کرد فقط چند نفری گرد او بودند و همه ضد او و هیچ کس جرات نزدیک شدن به او را نداشت چون همه چیز خود را از دست می‌داد او در کمال سادگی و حتی نداری تبلیغ کرد و دست از هدف خود بر نداشت تا پیروز شد، موسی هم در آن فضای فروعنی با همین عزم خود بر حاکمان جور و ظلم پیروز شد پشت سر نهادن فراعنه و حکام

جور زمان اراده می‌خواهد اما فخرفروشی و بزرگ بینی نمی‌خواهد توهم نمی‌خواهد.

ابتدا با بصیرت و روشندلی باید حق را یافت سپس اراده پولادین داشت.

امام خمینی(ره) اراده و عزم قوی داشت ولی حشم و پول و ثروت و مقام و کاخ عاج نداشت و او با همین اراده بر ارتش مسلح شده شاه خائن بوسیله آمریکای جنایت پیشه پیروز شد

پس باید تربیتی داشته باشیم که ابتدا بر مدار حق حرکت کنیم فرزندان و آینده‌سازان ابتدا حق را بیابند سپس بر همین مدار حق عزم خود را جزم نمایند وقتی حق یافت شد دیگر کوتاه آمدن و توجیه کردن معنی ندارد، این معنی و مفهوم پیروزی بخش است.

وقتی کارگزارن در این مملکت جولان میدادند مردم از آنها می‌خواستند که دست از اصراف و اشرافی گری بشویند ولی آنها خود را مدیران زبده و لایق می‌پنداشتند که چون آنها وجود نداشته و ندارد بجای کار کردن و مدیریت ریاست می‌کردند این معنی ریاست در اسلام و مکاتب الهی ضد ارزش است چرا باید یک مدیر اسلامی به ارزشهایی تکیه کند که با مکتب اسلام بیگانه است فروتنی از مدیر بگریزد و فخر فروشی جای آنرا بگیرد ساده پوشی جای خود را به لباس فاخر بدهد وقتی هم تذکر بدهی می‌گویند باید ابهت داشته باشی این درست جوابی است که حضرت آنرا نقد کرده مگر پیش بردن امور با ترس و وحشت و ابهت باید باشد مگر کار کردن باید با لباس مخصوصی انجام گیرد

امام روی زمین و یک تشک کوچک می‌نشست اما سران استکبار از او حساب می‌بردند

تا این جلال و جبروت مادی و ظاهری نباشد کارها سامان نمی‌گیرد من وقتی می‌توانم کار کنم که با مردم عادی متفاوت باشم تا آنها از من حساب ببرند، قد و موی چنین و کفش و کلاه و کت آنچنانی تا نباشد من نمی‌توانم ریاست کنم، همین موارد باعث می‌شود وقتی او را از پستش عذل می‌کنند طاقت نمی‌آورد خیال می‌کند که از کوه پرت شده آنچان خودش را گرفته که امروز بر او آوار شده است، تمام آن مدیران جبروتی از دولتی که آنها را کنار زد عصبانی هستند چرا که در مدیریت خود فخر فروشی کرده‌اند و امروز نمی‌توانند تحمل کنند که مدیر نباشند و این معضلی است که اسلام آنرا ترک کرده و اینها را ارزش ندانسته به چیزهایی ارزش داده که قابل گرفتن و پس دادن نیست چیزهایی ارزش دارند که خودت باید بدست آوری و خودت نگهبان آن هستی دیگران در آن تصرفی ندارند.

نمرودیان و فراعنه و پادشاهان به کاخ‌ها و طلا و جواهر و لباسهای زرباف به مردم فخر می‌فروختند چون اینها همه عارضی بودند و می‌بینید که روزی از دست می‌روند و صاحبان آن نیز نابود می‌شوند، چنان خود را به اینها وابسطه می‌کنند که اگر روزی نباشد دق خواهند کرد و یا عمرشان را سر آن می‌گذارند یا نیمی از آن را با بیمار شدن نابود می‌کنند

امام خمینی(ره) یک نمونه ارائه کرده چون او دیگر نبی و رسول و امام معصوم نیست که ما بگویم ما انسانها قادر نیستیم به این ارزشها دست پیدا کنیم، می‌شود چون او اینکار را کرد، چرا که خداوند خواسته ارزشهای درونی را بجای ارزشهای عارضی قرار دهد پس ممکن است.

اما نکته‌ای دیگر که خیلی دقیق و از زاویه‌ای باریک به آن نگاه شده است اینکه بی‌الفرض که پیامبران دارای جبروت و هیبت آنچنانی بودند و همه سر تعظیم به درگاهشان فرود می‌آوردند( یعنی اگر خدا می‌خواست پیامبرش چنین باشد برایش اصلاً سخت نبود) و همه پادشاهان و مردم عادی همه از ترس و هیبت و هیمنه او تسلیم او شده و همین معنی که ما گاهاً استفاده می‌کنیم و شاید هم متعرض که چرا پیامبران چنین نبودند تا همه بسوی آنها رفته و به کلام آنها عمل کنند و حتماً جهان می‌شد گلستان!

چرا؟ پیامبران چون انسانهای عادی بودند و مثل آنها می‌پوشیدند مثل آنها می‌خوردند حتی کتک، در جنگها گاهی شکست می‌خوردند پیامبر اسلام در جنگ احد زخمها برداشت که اگر علی علیه‌السلام به دفاع او بر نمی‌خواست شاید کارش تمام می‌شد اینها سوالاتی است که در مخ کوچک ما وول می‌خورند اما این اراده‌ای پرودگار است که پیامبر همانطور باشد که مردم عادی هستند، ظاهری ساده ولی اراده آنها دیگر عادی نیست بلکه کوه‌ها را از جا می‌کند پولادین و قوی!

اما باید به ارزش این تسلیم شدن اشاره کرد؟

عزت و ارزش آن است که صاحب تسلیم شونده در برابر رسول خدا از روی اختیار باشد و عقل حاکم باشد و حقیقت را درک کند و در این ایمان خود حاضر باشد جان فدایی کند وگر نه تسلیم از روی جبر و زور چه ارزشی دارد

خداوند می‌خواهد به کسانی که از روی اختیار تسلیم حق شده‌اند جزا دهد اگر با ارزشهای مادی بسنجیم هم حتی این تسلیم شدن بی‌ارزش است.

همه می‌شدند یکسان دیگر حق گوی واقعی با حق حق زن ظاهر صلاح قابل شناخت نبود نیتهای خالص را خداوند می‌خواهد نه جمعیت فراوان

عدد زیاد مهم نیست ارزش یک نفر می‌تواند به همه عالم باشد وقتی اختیار باشد و با ملاک ارزشهای اصیل وارد شود.

حضرت می‌گوید در این حالت نیتهای خالص مشخص نمی‌شد خداوند می‌خواهد اتمام حجت کند یعنی نیتهای صادق و خالص را می‌خواهد بیرون بکشد.

روزی که یک رئیس جمهور ساده پوش و دارای اراده قوی همه جهان را مجذوب خود کرد را بیاد آورید و زمانی که رئیس جمهور بی اراده‌ای برای خوش آمد فلان شاه فرش قرمز گسترد همه در همین مملکت و در همین جمهوری اسلامی اتفاق افتاد

همین امروز دیده می‌شود و حتی در مناظره تلویزیونی رقیب می‌گفت که آبروی کشورمان با فلان کار و فلان صحبت در جهان برده‌ای فلان رفتن شما در فلان کنفرانس و پرت کردن تخم مرغ یا .... اینها به ایران و اسلام توهین است.این سخن درست عکس رفتار و کردار انبیاء و امامان و حتی یاران آنهاست

مالک اشتر وقتی در کوچه می‌رفت یک فرماندار بود و یک فرمانده بی‌همتا بر سر او خاکستر پاشیدند اما او چه کرد فرد خاطی را بخاطر اینکه به یک شخصیت مملکت توهین کرده بدار کشید آیا آبروی جهان اسلام خدشه دار شد؟ البته از نظر این آقایان که مجذوب مادیات هستند بلی

ولی برای علی علیه السلام اینها الگو هستند

امام خمینی یک الگو ست

و کسی که این سخن سخیف را به رئیس جمهور وارد می‌کند که چرا در فلان جا سخنی نگفتی که فلان ابرقدرت را خوش آید ! هم ادعای خط امام و پیروی از او را دارد! عجبا؛ امام و خط او!

اما چشمانش پر است برای رسیدن به قدرت جز رسیدن به آن به هیچ چیز فکر نمی‌کند

پیروی از امام همان پیروی از پیامبر(ص) و مکتب اسلام است که برای دنیاداران خیلی آسان نیست حتی قابل هضم هم نیست!

و ادعای پیروی از امام یک ریسمان برای رسیدن به قدرت!

در بوته عمل چقدر پیرو این خط ولایت و امام هستید اگر به ادعا باشد همه مدعی هستیم در شعار مهم نیست عمل مهم است.

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیب نرسد

مدعی خط امام چقدر پشیبان ولایت هستی؟

کسانی که قانون می‌گویند آنرا قبول ندارند غلط می‌کنند قانون آنها را قبول ندارند

کسانی که با دروغ ادعای تقلب دارند و قانون را قبول ندارند چقدر پیرو امام هستند؟

اگر دیدید دشمنان مملکت از شما تعریف می‌کنند بدانید که دارید راه اشتباه می‌روید

مدعیان خط امام امروز استکبار و اسرائیل از چه کسی سخن می‌گوید و چه کسانی امروز سرمایه اسرائیل شده‌اند؟

آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند

مدعیان بی آبرو چه در زمان امام و چه اکنون با تفریط و اکنون با تندروی همه‌ی این سخنان را پشت سر می‌گذارید

پشتیبانان کدام موج و فکر و سخن و فرد به عکس امام و عاشورا و حسین توهین کرده و فرار می‌کنند؟ 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط علي اكبري در ساعت 14:03از موضوع :اخلاقي و مذهبي ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

سه شنبه 1 دي 1388

تطبيق سال قمري به شمسي

بنام گرداننده بی همتا

شاید از کودکی این فکر در من مثل هر یک از شما وجود داشت که وقتی می‌گفتند محرم سال ۶١ هجری قمری و روز عاشورا در تابستان اتفاق افتاده و هوا بسیار گرم بود دلتان می‌خواست بدانید که درست است یا خیر؟

بالاخره با اینکه زیاد این برابری گفته شده و برنامه‌هایی نیز که درست است و این مطابقت را انجام می‌دهد  و ثابت شده,  انسان دلش می‌خواهد خود نیز این مطلب را تجربه کند!

اگر از این تیپ هستید و مثل من سالها را به ساعت و دقیقه تبدیل کرده ولابد در یک برنامه اکسل یا جای دیگری به قمری بر گشت داده و از این قبیل کارها.... و نتایج متجیر‌العقلی نصیب‌تان شده باشد!؟

می‌خواهم یک راه میان بر برای این برابری ایجاد کنم که حتی قادر باشید هر سال دیگری را به این ترتیب به قمری و برعکس قمری به شمسی تبدیل کنید شاید دقیق نباشد ولی می‌تواند با نزدیکی زیاد درست باشد

چگونگی بدست آوردن این فرمول بصورت زیر ساخته می‌شود و شاید جالبترین مطلبی که باید بدانید اینکه روز ١٨ ذیحجه سال دهم روز نوروز بوده و شاید ما وقتی نوروز را پاس می‌داریم یکی هم نیتمان این باشد که داریم سالگرد ولایت علی علیه‌السلام را نیز جشن سال شمسی می‌گیریم:

توضیح: برابری ارقام و ماهای قمری بدین صورت است؛

١=محرم

٢=صفربرابری هلال ماه و سال

٣=ربیع‌الاول

۴=ربیع‌الثانی

۵=جمادی‌الاول

۶=جمادی‌الثانی

٧=رجب

٨=شعبان

٩=رمضان

١٠= شوال

١١= ذی القعده

١٢=ذی الحجه

***و هر سال شمسی ١٠ روز و ٢١ ساعت از سال قمری بیشتر است****

اما محاسبات:

اگر به سی سال قبل در تقویم نگاه کنیم روز نوروز برابر است با چهارم جمادی‌الاول سال١۴٠٠ پس:

١/١/١٣۵٩ شمسی= ۴/۵/١۴٠٠ قمری

و سی سال بعد:

١/١/١٣٨٩ شمس = ۵/۴/١۴٣١ قمری

حال اگر اختلاف سال قمری را بدست آوریم سال ٣١سال اضافه، ماه یک ماه کم ،روز یک روز اضافه , در اصل٣٠ سال و ١١ ماه و ١ روز

یعنی هر سی سال شمسی

٣٠سال شمسی= ١/١١/٣٠ قمری

اگر سی سال میانگین را درست فرض کنیم که فرض دور از عقلی هم نیست

می‌توان ٣٠سال به ٣٠ سال به عقب برگشت تا ببینیم نوروز آن سال چه موقع سال قمری بوده

در این حالت ۴ تا سی سال یعنی١٢٠سال قبل

١/١/١٢۶٩شمسی=١/٨/١٣٠٧قمری

و ١٢٠سال قبل آن:

١/١/١١۴٩ شمسی=٢۶/١١/١١٨٣ قمری

و.... همینطور،

١/١/۶٩ شمسی = ٢٠/١٠/٧٠ قمری

کافی یک ده سال هم کم کنیم

برای مثال

١/١/١٣۶٠ شمسی= ١۵/۵/١۴٠١ قمری و

١/١/١٣٧٠ شمسی= ۴/٩/١۴١١

یعنی هر ده سال تقریباً =١٠سال و ٣ماه و ١٩ روز

نتیجه:

١/١/۵٩ شمسی=٢/٧/۶٠ قمری

کافی است ۶ ماه به سال قمری اضافه کنید تا به محرم ۶١ برسید:

۲۲/۶/۵۹شمسی=۲/۱/۶۱قمری

٢٢*۶*۵٩یا ٢٢/۶/۵٩ شمسی = ٢/١/۶١ قمری

٣٠شهریور سال ۵٩ شمسی واقع روز عاشورا اتفاق افتاده حالا اگر چند روز کم و زیاد داشته باشد قابل اعماض است

" 8 یا 7 روز کمی سال شمسی بخاطر سال شمسی بودن است یعنی در سال شما 10 روز ٢١ساعت سال شمسی بیشتر از سال قمری است"

بدین صورت پی بردیم که روز عاشورا 61 درست در تابستان و گرمی هوا بوده است.

اما اگر این مجاسبه را به روز عید غدیر نیز برگردانید چنین است

1/1/10=18/12/9

امید که این مقدار مورد قبول قرار گیرد

دوستان اگر تجربه دیگری دارید برایم بنویسید یا به ای-میل AliakbariA@yahoo.com بفرستید خوشحال خواهم شد.

|لينك ثابت| نوشته شده توسط علي اكبري در ساعت 14:04از موضوع :علوم پايه ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

شنبه 28 آذر 1388

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

بنام رب شهيد صديق

 يا ابا عبد الله الحسين عليه‌السلام

بهترين آن ديدم  كه مرثيه؛ باز این چه شورش است که در خلق عالم است از محتشم كاشاني را امروز مزين كننده اين مجاز نوشت كنم.

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامى ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم استالسلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولادلحسين و علي اصحاب الحسين

در بارگاه قدس که جاى ملال نیست
سرهاى قدسیان همه بر زانوى غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزاى اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ى کنار رسول خدا حسین

کشتى شکست خورده ى طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربل

گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابى به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضیقه کردند کوفایان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلایمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمى که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ى سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوفا خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدى
وین خرگه بلند ستون بی ستون شدى

کاش آن زمان درآمدى از کوه تا به کوه
سیل سیه که روى زمین قیرگون شدى

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ى برق خرمن گردون دون شدى

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوى زمین بی سکون شدى

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدى

کاش آن زمان که کشتى آل نبى شکست
عالم تمام غرقه دریاى خون شدى

آن انتقام گر نفتادى بروز حشر
با این عمل معامله ى دهر چون شدى

آل نبى چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ى انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتى که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوى خیرالنسا زدند

بس آتشى ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبى زدند

وانگه سرادقى که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ى ستیزه در آن دشت کوفایان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتى کزان جگر مصطفى درید
بر حلق تشنه ى خلف مرتضى زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ى او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ى ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفاان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبى رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسى گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه برى ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلى نیست بی ملال

ترسم جزاى قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ى رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در ید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمى که با کفن خونچکان ز خاک
آل على چو شعله ى آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ى محشر قدم زنند

جمعى که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن نکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سرى را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزى که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجى به جنبش آمد و برخاست کوه
ابرى به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتى تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتى فتاد از حرکت چرخ بی قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه اى که گیسوى حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعى که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی عمارى محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبى
روح الامین ز روح نبى گشت شرمسار

وانگه ز کوفاه خیل الم رو به شام کرد
نوعى که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملیک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئى از دشت پا کشید
هرجا که بود طیرى از آشیان فتاد

هرجا که بود آهوئى از دشت پا کشید
هرجا که بود طیرى از آشیان فتاد

شد وحشتى که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم هاى کارى تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ى هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعهالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ى فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگى
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهى فتاده به دریاى خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روى دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روى در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کاى مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ى عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نى ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنها و موج بلا ببین

تنهااى کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهاى سروران همه بر نیزه ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبى مداملينك ثابت| نوشته شده توسط علي اكبري در ساعت 14:00از موضوع :مناسبت روز ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

دوشنبه 9 آذر 1388

حظ

بنام خالق خوشی‌ها

بالاخره اروپا در یک آچ‌مز قرار گرفت، فکر می‌کردند که چون ایران قدش(به خیال خودشان) کوتاه شده هرچه آنها بگویند ما عمل خواهیم کرد، بالاخره از خواص مذاکره است که طرف حد خود را گم می‌کنه!

ما با شما مذاکره کردیم که این پیام را بدهیم: اگر سوخت ٢٠% را بهمان طبق تعهدات آژانس انرژی اتمی بهمان ندهید خودمان تولید می‌کنیم

این پیام روشن ما را بخاطر توهم درک نکردید حالا در آشی که برایتان دهان سوز شده بچرخید و ببینید چی توش در [واهد آمد

ما برای دستیابی به یک حق بالاتر به شما بسته پیشنهاد کردیم ولی شما که می‌خواهید همیشه بد بفهمید چنین خیال کردید که از حقمان گذشتیم؟!

ما شما را بار دیگر آزمودیم البته در صحنه جهانی که غرب درغگویی است در قول و عمل

خود نشان دادید که آنقدر تحلیل ندارید که ایران از حقوق خود کوتاه نمی‌آید چرا دست بکاری زدید که ما انتظارش را داشتیم و بارها نشان داده بودید که بهتر از یک خصم برای کل جهان نیستید

امروز بعد از ٧ سال پرونده ایران روی میز و در معرض افکار عموم جهان است و شما که در برابر هر قدم ایران برای تعامل و همکاری هیچ تعامل نکردید و هر بار به بهانه‌های واهی قدم در راهی گذاشتید که حقوق ایران را پایمال کنید

امروز ١١۶ کشور غیر متعهد به ایران نگاه خواهد کرد و راهی را طی می‌کند که ما طی خواهیم کرد

چرا ؟ چون این حق مسلم تمام کشورهاست که از انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز بهره ببرد

البته ایران از نظر شرعی و اخلاقی به‌سوی تولید بمب نمی‌رود اما کشورهای دیگر این تعهد شرعی را ندارند و اخلاقی هم که شما نمی‌دانید یعنی چه!!

امروز کره شمالی بعد از ۶٠ -٧٠ سال تحریم در برابر آمریکا و دیگر استکباریان قد علم می‌کند شما سخن از تحریم می‌زنید ولی کشوری که ٧٠ سال تحریم بوده را از کدام تحریم می‌ترسانید

شما ایران را از کدام تحریم اقتصادی به وحشت می‌اندازید همان تحریمی که نیاز مبرم ماست،بعد از سی سال نمی‌فهمید که ما دنبال چی‌هستیم

بالاخره عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد،عقلتان کجاست یاریتان نمی‌کند چون در بستر تبخر و استکباری خود گم شده‌اید.

از فردا که ما دست به تولید سوخت ٢٠% بزنیم و از فردا که از N.P.T خارج شویم چه حظی دارد

این شمائید که این راه را تقدیم ما کردید. مثل من ازتان ممنون هستم.

در چه خبر گفتم که ما خوب بازی خواهیم کرد ولی گل نمی‌توانیم بزنیمآفرين به اين تصميم صحيح و مجلس و دولت

ولی امروز این گل را خود در دروازه خودتان شلیک کردید باز هم که به دروازه خودتان گل بزنید ما باز هم ممنون‌تان خواهیم شد؛ من یکی به شما احسن خواهم گفت!!!!!

خب از فردا داد بزنید که ایران می‌خواهد بمب اتمی بسازد حال چه می‌خواهید بکنید حمله کنید که خود را نابود کرده‌اید تحریم کنید که 30 سال اینکار را کرده‌اید

آچ‌مز شده‌اید! می‌خواست کمی از جایگاه خود پایین‌تر را نیز نگاه می‌کردید بازرسان آژانس می‌گویند هیچ انحرافی در فعالیتهای ایران نیست در فردو قم که دیگر هنوز کاری صورت نگرفته شما می‌گودید باید تعطیل شود با کدام ماده و تعهد قانونی این سخن گفته می‌شود

وقتی سخن سیاسی و قطعنامه سیاسی صادر شود همان می‌شود که قطعنامه شورای امنیت شد به همان اندازه می‌ارزد که قطعنامه‌های قبلی ارزش داشتند هیچ

تحریمی که هنوز صادر نشده و روسیه‌ای که مثل منافق و درو هنوز امضاء نکرده آمده که ما نیروگاه بوشهر را بزودی راه می‌اندازیم به درک که راه نیاندازید

خیال می‌کنید چه خواهد شد اینجا همانجایی است که ما باید فکر دیگری بکنیم قدمی برداریم که خیلی پیشتر باید برمی‌داشتیم دست روی زانوی خود بگذاریم ویا علی بگویم چندین سال است که نیروگاه بوشهر راه‌اندازی می‌شود !!! همیشه با بهانه‌های(منافقانه= هم از توبره بخور و هم از آخور) مزورانه روبرو می‌شویم و کار پیش نمی‌رود اگر روسیه را از کشور خارج کنیم آنوقت خواهد فهمید که با کی طرف است.

چه حظی دارد وقتی که روسیه را به هم کیشان‌اش واگذاریم! نه شرقی نه غربی مفهوم حقیقی خود را پیدا می‌کند.

چه حظی دارد وقتی دست دورو و نیرنگباز روسیه و چین نیز قطع شود! و وقاحت آنها با شرمساری و پشیمانی روبرو شود

و بدانند این روشی نیست که بشود تا همیشه ادامه داد.

وقتی دیروز مجلس این تصمیم به موقع و شجاعانه با تمامی نمایندگان حاضر خود گرفت که همه موافقت کردند چه حظی داشت

وقتی که دولت تصمیم گرفت که ده سایت دیگر طراحی شود چه حظ جانانه دیگری نسیب شد

حالا تا آژانس بخواهد مهم نیست خدا راه خیر را برایمان می‌خواهد امید که در این راه قدم برداریم ومحکم هم برداریم.

ما باید نیروگاههای هسته‌ای دیگر را به مناقصه جهانی بگذاریم تا کشور روسیه در مخمصه غرب گیر کند

تا نتواند بهر تصمیمات مزورانه خود ادامه دهد

آنوقت می‌بینیم که آلمان و فرانسه و چین هم به خیل رقیبان روسیه بپیوندند.

وقتی 116 کشور از ما بخاطر خودشان حمایت می‌کنند

وقتی ده کشور از 35کشور حکام به قطعنامه بی‌خاصیت گروه 5+1 نه می‌گویند

آژانس چی می‌خواهد بکند

این کشور راه ما را راه خودشان و حق ما را حق خودشان می‌بینند

چرا که برای هسته‌ای شدن راهی جز این دیده نمی‌شود

دلمان خنک شد که مجلس و دولت برای یک تصمیم ضدی ایرانی چنین قاطعانه و یک صدا تصمیم گرفت

 مجلس و دولت خدمتگزار ممنون

|لينك ثابت| نوشته شده توسط علي اكبري در ساعت 14:00از موضوع :تحليل روز ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 22 ] [ صفحه بعد ]